تبليغاتX
پرنده ای بنام آذرباد


پرنده ای بنام آذرباد
فرهنگی اجتماعی

 بهــــــــــــــــــــــــــــار نارنــــــــــــــــــــــــــــج

                                                 بهــــــــــــــــار نارنج

از وقتی از تهرون اومدم  شهرستان حدودا" چهار ماه میشه . تو این چهار ماه صبحها می رم سر کارو غروبها برمی گردم خونه .خونه هم که کسی نیست خلوت و بی صدا خستگی کار هم باعث میشه تو این سکوت استراحت کنم ، که کم کم این استراحت تبدیل به خواب میشه. درسته استراحت دارم ولی رضایت و آرامش ندارم .خانواده هم خودش نعمتیه. دیگه مریم کوچولو، دخترمو میگم ، نیست که بدون ملاحظه اینکه تو خوابی خودشو بندازه رو سینت و بگه بابا بیا باهم بازی کنیم و تو با خستگی وکسالت با چشمان پراز خواب مجبور باشی باهاش بازی کنی. همون خستگی در کنار خانواده بهتر از استراحت بدور از اوناست.

       امروز که زودتر از سر کار اومده بودم تو خونه دراز کشیده بودم و داشتم به خانوادم فکر میکردم هوا خوب و بهاری بود درو باز گذاشته بودم که بوی بهارنارنجها پیچیده بود تو خونه بلند شدم اومدم تو حیاط دیدم بوی عطر بهارنارنجها توی همه حیاط پیچیده و زنبورهای عسل هی رو گلها میشینند و بلند میشن مدتی محو تماشای این صحنه های دل انگیز بودم تو همون حال با خودم میگفتم چی میشد خدا یا خانواده منم اینجا بودن و با هم لذت تماشای زیبائیهای آفریده تورا تجربه میکردیم.

  + نوشته شده درسه شنبه بیستم فروردین 1387  ساعت 22:38  توسط جواد قاسمی 



صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
روزنامه نگار
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388

مرداد 1388

خرداد 1388

مهر 1387

تیر 1387

خرداد 1387

فروردین 1387

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
اقيانوس آرام
لیلی
اسپانتا مانیا
محمد
آذرباد
بلوط سرگردان
شراب تلخ
آزاده
محبوبه
ایت ا..صانعی
آقای خاتمی
آیت ا...منتظری
دکتر سروش
فریاد حق طلبی
دکترالهی قمشه ای
پاسخگو
ریحانه

 RSS 

طراحی قالب

POWERED BY
BLOGFA.COM