|
یادی از
قیصر
یه روز هم اتاقی ام ایاد مطلبی گفت : جواد اگه میخواهی در باره ترجمه این داستانی که کردی به یه اهل فن مراجعه کنی و نظرشو بدونی بیا بریم پیش قیصر امین پور دانشجوی دکترای ادبیات فارسیه در ضمن شاعر هم هست.گفتم کجاست ؟گفت تو همین کوی دانشگاهه ، ساختمان 21.گفتم باشه بریم.
در زدیم وارد اتاقش شدیم.مشغول نوشتن بود. با خوشرویی ما را پذیرفت البته با ایاد دوست بود ولی کلا آدم مودب ، خوشرو و کم صحبتی بود تا ازش سوال نمیکردی صحبتی نمیکرد ولی وقتی سوال میکردی با دقت و حوصله جواب میداد. سیگار زیاد میکشید و بیشتر سرش تو کار خودش بود. در ضمن خیلی مهربان و متواضع بود. ایاد منو بهش معرفی کرد و گفت : آقا قیصر این هم اتاقی ما جواد آقا یه داستان کودکان ترجمه کرده میخواد بده چاپ کنند. میخواد قبلش شما اونو مطالعه کنی و نظرتو بگی و اگه عیب و ایرادی داره رفعش کنی. اونم با تواضع گفت : اگه نظر ما بدردش بخوره چشم. ترجمه رو بهش دادم قرار شد سر فرصت بخونه و نظرشو بگه، پرسید این داستانو برای چه سن و سالی در نظرگرفتی؟ گفتم چهارم و پنجم دبستان. چند روز بعد به ایاد گفته بود داستانمو خونده برم ازش بگیرم. منم رفتم . زیر بعضی کلمات خط کشیده بود و کلمه بهتر و درستشو نوشته بود . یه سری از کارای ادبیمو چند تا شعر و خاطره نویسی هامو براش آورده بودم . گفتم نگاهی هم به اینا بندازه و نظرشو بگه. وقتی اونا رو خوند گفت خوبه ادامه بده.گفتم برای بهتر شدن کارم میخوام سعی کنم کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی شرکت کنم. ولی او گفت اگه برای نوشتن و شعر گفتن میخواهی بیایی این رشته بهتره نیایی و همینطور آزاد به کارت ادامه بده ، می ترسم وقتی بیایی این رشته و شروع به خوندن تاریخ ادبیات و تجزیه و تحلیل سبکهای مختلف و دستور های خشک ادبیات کنی،ذوق تو رو کور کنه!نگاه کن از بین این همه استاد ادبیات فارسی ببین چند تاشون میتونن شعر بگن ویا داستان بنویسند؟ پس سعی کن با همین ذوق و علاقه کتابهای ادبی مورد علاقه خودتو بخونی و بکارت ادامه بدی . دیدم حرف درست و منطقی میزنه ازش تشکر کردم و گفتم میتونم هر وقت در رابطه با ادبیات کار و سوالی داشتم بیام پیشش؟ او با همان خوشرویی و تواضع قبول کرد تا هر وقت خواستم برم و راهنمایی بگیرم.
روحش شاد و یادش گرامی باد
|