به یاد شهید جعفر سرخی

جعفر در عکس بالا روی تانک ایستاده با زیرپوش سفید.
تو یکی از عملیاتها کنار کرخه تیر خورد و مجروح شد.سریع فرستادیمش عقب . ما از لشکر ۹۲زرهی اهواز بودیم اون موقع کسانی که سهمیه شونو از عراقی ها میگرفتند(تیر یا ترکش ویا..)میتونستند تو اهواز تو پادگان به خدمتشون ادامه بدن و اجباری نبود دوباره به جبهه بیان.اینطوری شد که جعفر هم پادگان نشین شد.ولی مگه میشد کسی تیر یا ترکش جبهه رو بخوره و از اون دل بکنه.این شد که جعفر دوباره داوطلبانه اومد خط .وقتی ازش پرسیدم چرا برگشتی؟جوابی داد که بعد از شهادتش خیلی دلم گرفت میگفت جواد من تنها پسر خانواده ام ـ راستی نگفتم که بچه اهواز بودـ بعد از اینکه تیر خوردم ننم گفت :ننه جعفر جون تو سهمیتو خوردی دیگه نری خط اگه شهید بشی ای خونه دیگه مرد نداره.اووخت مو چه خاکی بسرم کنم.از یه طرف دلم نمیاد تو پادگان بمونم و همش هوای خط تو سرم میزنه از طرف دیگه دلم بحال ننم میسوزه.و اون نمیدونه که مو دوباره اومدم خط . یادت باشه اگه اینبار اتفاقی برام افتاد ازش حلالیت بخواه.و بگو که منو ببخشه.

جعفر تو عملیات والفجر ۸شهید شد.ومن نتونستم پیام جعفرو به مادرش بدم . روحش شاد و خدایش رحمت کند.