تبليغاتX
پرنده ای بنام آذرباد


پرنده ای بنام آذرباد
فرهنگی اجتماعی

 به بهانه روز مادر

قلب مادر

داد معشوقه به عاشق پیغام که کندمادرتوبا من جنگ

هرکجابیندم ازدور کندچهره پرچین و جبین پرآژنگ

با نگاه غضب آلود زند بر دل نازک من تیــــــــر خدنگ

ازدرخانه مراطردکندهمچو سنگ ازدهن قلماسنگ

نشوم یکدل ویکرنگ ترا تانسازی دل او ازخون رنـــگ

مادرسنگدلت تازنده است شهددرکام من وتوست شرنگ

گرخواهی بوصالم برسی بایداین ساعت بی خوف ودرنگ

روی وسینه تنگش بدری دل برون آری از آن سینه تنگ

گرم و خونین به منش باز آری تا شود آیینه قلبم زنــــــگ

                          عاشق بیخردناهنجارنه بل آن فاسق بی عصمتو ننگ

رفت و مادر افکند بخاک سینه بدریدودل آورد به چنــــگ

قصدسر منزل معشوقه نمود دل مادر بکفش چون نارنگ

از قضا خورد دم در به زمین وندکی سوده شداورا آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد ازکف ان بی فرهنگ

از دل مادر آن بی فرهنگ آمد آهسته برون این آهنـــگ

آه دست پسرم یافت خراش وای پای پسرم خورد بسنگ  

             

                              

  + نوشته شده درشنبه بیست و چهارم تیر 1385  ساعت 23:11  توسط جواد قاسمی 


 جشن تولد

 

سلام دوستان

بالاخره مریم کوچولوی ما یکساله شدوهمین جمعه جشن تولدشو گرفتیم

گفتم عکس مراسم جشنشو بندازم تو اینترنت تا شاید از حالا براش

خواستگار پیدا بشه و نکنه یه وقت رو دستمون بمونه. به امید ازدواج همه

دخترا و پسرای خوب

  + نوشته شده درسه شنبه بیستم تیر 1385  ساعت 20:28  توسط جواد قاسمی 


 دوستداران طبیعت

هفته پیش با یک اکیپ کوهنوردی رفتیم آبشار لاتون در ارتفاعات آستارا-اردبیل شبو کنار آبشار بیتوته کردیم صبح زود بعد از خوردن صبحانه داشتیم برمیگشتیم که از دور دود غلیظی به چشم میخورد نزدیک شدیم درختی با بوته های دور و برش بدلیل نا معلومی آتش گرفته بود گروه با هر زحمتی بود آتش را خاموش کرد و اجازه نداد به درختهای دورو بر سرایت کنه از اینکه توانسته بودیم با خاموش کردن آتش خدمت کوچکی به طبیعت کنیم خیلی خوشحال بودیم

  + نوشته شده درجمعه شانزدهم تیر 1385  ساعت 18:20  توسط جواد قاسمی 


 میگی چیکارش کنم؟

میگی چیکارش کنم؟

راستی قدیمیها چطوری اون همه بچه میاوردن و بزرگشون میکردن؟ماکه تو این یکی موندیمو نمی دونیم چیکارش کنیم؛مریم کوچولو هنوز یکسالش نشده،اما دمار از روزگار ما در آورده،چهارتا کلمه یاد گرفته،اونم نیم بند اما با همین چهار کلمه تموم احتیاجاتشو بر طرف میکنه.اولی کلمه"به به"او به هرچی خوردنیه میگه "به به"دومین کلمه"ددر" برای تفریح و بیرون گردی استفاده میکنه،سومی بابا وچهارمی ماما.جالب اینجاست ۶۰درصد از کلمه به به،۳۵درصداز  ددر  ۴درصد بابا و۱درصد از کلمه ماما استفاده میکنه.عکساشو که میبینید یک لحظه آروم و قرار نداره.همونطور که در عکس پیداست،کارتن کارتن براش پوشک میخریم بطوری که هزینه پوشک خانوم رقابت میکنه با هزینه های جاری منزل. کاش فقط اینا بود.از سر کار که میام باید الاغ یا دلقکش بشم حتی اجازه نمیده لباسمو عوض کنم.اگه یه کم دیر بغلش کنم جیغش تموم آپارتمانو بر میداره.با اومدن من مامانش یه نفس راحت میکشه.ماشاءالله احساساتی هم هست،نمیدونم این ماچ وبوسه هارو از کجا یاد گرفته .عروسکها شو خیلی دوست داره از مامان باباش بیشتر.بالا خره مارو خیلی سر کار میزاره میگین باهاش چیکار کنم.تازه دوستان گله میکنن که چرا زود بزود آبدیت نمیشی . در مثل مناقشه نیست ولی میگن "نشاشیده شب درازه" شما هم ازدواج بکنین بعد میبینیمتون.

 

  + نوشته شده دریکشنبه چهارم تیر 1385  ساعت 2:3  توسط جواد قاسمی 



صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
روزنامه نگار
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388

مرداد 1388

خرداد 1388

مهر 1387

تیر 1387

خرداد 1387

فروردین 1387

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
اقيانوس آرام
لیلی
اسپانتا مانیا
محمد
آذرباد
بلوط سرگردان
شراب تلخ
آزاده
محبوبه
ایت ا..صانعی
آقای خاتمی
آیت ا...منتظری
دکتر سروش
فریاد حق طلبی
دکترالهی قمشه ای
پاسخگو
ریحانه

 RSS 

طراحی قالب

POWERED BY
BLOGFA.COM